سمتِ نمیدانمِ آگاه بود
وقت غزلهای می و ماه بود
مهر به پروردهترین وضع و حال
داده دو "آ" را به بنش اتصال!!
آن و طراوت چو درآمیختند
آتشی از آب برانگیختند
آتش افروختهی بیامان
شعلهوریهای زبان و زمان
باغبهباغ آینهآموز شد
راهی کرکوی دلافروز شد
رفت که آغاز کند راه را
نغمهی بیتابی دلخواه را
یک دو نفس شیفتگی پا گرفت
موج زد و دامن دریا گرفت
عازم رویا و روان میشویم
همنفس جان جهان میشویم
میشنویم آتش دلهای مست
وای که شیدایی ما بیحد است
یاری حق میرسد از بیکجا
بیخودیی میدمد: اینک خدا
حضرت تابندهی رخشانتریم
رخش بیارید که آبانتریم
ما به سعادتکده رو کردهایم
روزنه را غرق در او کردهایم
اهل صلاحیم بدانید هان!
مژده ببر باز سوی مفسدان!
آمدهام تا که بیاندیشمت
برچسب:
نویسنده: حامد صمیمی