اصلا نمیشود بنویسم برای تو
باید تو را فقط بنویسد خدای تو
ممنونم از خدا که تو را آفریده است
تا من بیایم و بشوم خاک پای تو
لبریزم از شگفتی و سرمستی و خیال
از فرط نورهای پر از روشنای تو
گفتن نمیتوان و نگفتن نمیتوان!
من ماندهام چگونه بگویم فدای تو
بود و نبود و جان و دلم پیشکش به تو
ای نازنینِ ناز! ای خوب خوب خوب!
لبریز از ترانه شده لحظه های تو
باید دوباره من بنویسم برای تو
در سرنوشت من که خدایت رقم زده است
ثبت است از تو گفتن و از روشنای تو
در بی ملاحظه به تو برخورده ام ولی
حالا رعایتم به قضا و رضای تو
گاهی اگر به سمت گذشته گذاشت پا
دستش بگیر تا نشود نابجای تو
من بی اجازه دست به کاری نمی زنم
این بار هم اجازه گرفت از خدای تو
حالا به من اجازه بده تا بنوشمت
ای نازنینِ ناز! ای خوب خوب خوب!
برچسب:
نویسنده: حامد صمیمی