گفت برو تا به کِیِ دورتر
تا به شکوه و فر پرنورتر
تا به اساطیر و اوستا و زند
تا غزل-آتشکدهی بیگزند
تا همهجا خرّمی است و صفا
مهر و دلانگیزی و لطف و وفا
زمزمهها روشنِ جانپرورند
دمبهدمت تا به خدا میبرند
آب زلال است و درخت آبتر
ماه پر از نقرهی سیب و سحر
تا به زمانهای اساطیریان
تا پری و نازکی و پرنیان
تا همه جانند و جوانند و ناز
همنفس پاکی و اعجاز و راز...
رفتم و سرمست و غزلخوان شدم
جان شدم و جان شدم و جان شدم
گفتم از این خوبتری نیز هست؟
سرو نوشت او و دوباره نشست!!
گفت اگر یک الف افزون کنی
کار جهان را تو دگرگون کنی!
بگذری از دولت و ملک کیان
خوبترین را تو ببینی عیان!
دختر آذر! گل افروخته!
خواندن خوبی به من آموخته!
شادی بیحدتر لبریزتر
یک الف افزونتر از آن عصر فر!
آی کیانای شکوفای خوب!
ما از سرو و الف گفتیم اما کیانا فعلا که قد و قامتش عادی است باید چند سالی صبر کنیم ببینیم چه میشود و چقدر قد میکشد.||
برچسب:
نویسنده: حامد صمیمی