خرید بک لینک

تو آن بهارترینی که میشکوفانی
درخت خستهی دلتنگ را و میدانی


تمام زیر و بم فصلهای رویا را
علیالخصوص شکوفایی و فراوانی


که دستهای تو آغاز بیقراریهاست
در آن گرفتگی تیرهی زمستانی


نفس کشیدنت ای زندگیترین نور است
که بر دقایق بیرنگمان بتابانی


چه ناگهانی لبریز مهرافروزی
بیا و لب به لبم کن حضور نورانی


مرا ببر به جنونهای گرم موّاجت
به آن شکفتن توفانی و پریشانی


به سرزمین پریهای پیکرت که مدام
نهان کنند مرا در بلور عریانی


و من دمیده شوم در ترانهای جوشان
که میگزد چقدر مهربان و رحمانی


تو ابتدای هزار عاشقانهای آری
هزارهای بیآغاز عصر و دورانی
که تا همیشه نفس میکشند و میشکفند
که نیست دفترشان را زوال وپایانی

+ نوشته شده در  شنبه ششم مرداد ۱۴۰۳ساعت 7:39&nbsp توسط مهدی شمس آبادی  | 

برچسب: نویسنده: حامد صمیمی تاريخ: شنبه 6 مرداد 1403 ساعت: 14:14

صفحه بندی