نامت سپيده دمي است كه بر پيشاني آسمان مي گذرد، متبرك باد نام تو
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 4:05
مي آيد،ميرسد از راه و جانها را جوان ميكند و توان ميبخشد و چيزي از جنس شيدايي و شيفتگي و شوريدگي ميپراكند و خواهينخواهي دچار جادويي سبزت ميكند و در حرفنشنوي يگانهاي است و در به كرسي نشاندن حرف و خواستش هم ! اگر بدانيد چقدر در گوش انجيربن خواندم كه مبادا مبادا xa0مبادا جوانه بزني ، اگر بدانيد چه انداز...
كفش ها را كنار بگذاريم
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 4:05
xa0 گفتگوهايم با ديگران از موزون ترابي( از تراويدن و ترابيدن) xa0خالي نيست و xa0معمولا بيتي ، دو بيتي يا چند سطري است و فراموش مي شوند و مي روند كه مي روند و البته اين موزونيات معمولا خالي از طعنوطنزي نيستند و محض ادخال سرور در قلوباهاليدياركفر! از ما سرميزنند و يكي از دائمالسرورها رفيق بيست سالهي م...
فرضيات
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 4:05
xa0 فرض مي كنيملحن آسمانxa0موقعي كه از تو حرف مي زندگل بهي موجز كرشمه اي است.ماxa0از كدام سمتبايد اين ترانه را بغل كنيم!!!؟ +xa0نوشته شده در xa0چهارشنبه شانزدهم فروردین ۱۳۹۶ساعتxa012:15xa0 توسطxa0مهدی شمس آبادیxa0 |xa0
ادامه ي فرضيات
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 4:05
xa0 فرض مي كنيميادگار خون سرواز سروده هاي سايه نيست. xa0 ناگزيرشاعري بلند و مهربانخلق مي كنيمتا برايمانيادگار خون سرو رااز دوبارهبغضْمان كند. +xa0نوشته شده در xa0جمعه هجدهم فروردین ۱۳۹۶ساعتxa021:36xa0 توسطxa0مهدی شمس آبادیxa0 |xa0
تنها صداست كه مي ماند
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 4:05
چرا توقف کنم چرا ؟پرنده ها به جستجوی جانب آبی رفته اندxa0افق عمودی استxa0افق عمودی است و حرکت : فواره وارxa0و در حدود بینشxa0سیاره های نورانی می چرخندxa0زمین در ارتفاع به تکرار می رسدxa0و چاههای هواییxa0به نقب های رابطه تبدیل می شوندxa0و روز وسعتی استxa0که در مخیله ی تنگ کرم روزنامه نمی گنجدxa0چرا ت...
فرضيات دنباله دار
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 4:05
xa0 فرض مي كنيماز زبان برگماجراي سالهاي دور نيستقصۀ هميشه هاست . مي رومتا زبان برگ را_رگ به رگ_xa0از معلمي كه سالهاستبا زبان برگآشناستيادور شوم. +xa0نوشته شده در xa0سه شنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۹۶ساعتxa011:10xa0 توسطxa0مهدی شمس آبادیxa0 |xa0
و قنا ربنا عذاب العشق
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 4:05
آه از عشق و آه و آه از عشق به خدا می برم پناه از عشق عشق شوریده ای است سرگشته بی قراری است دربدر گشته رفتنیهای پرخطرها عشق بی سرانجامی سفرها عشق ناتمامیم مثل این دو سه خط. +xa0نوشته شده در xa0یکشنبه بیست و هشتم خرداد ۱۳۹۶ساعتxa015:40xa0 توسطxa0مهدی شمس آبادیxa0 |xa0
باید از وزن مرزها رد شد!
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 4:05
فرض می کنیم نرخ رشد بی قراری و غزل کمتر از نُرم آسمانی است. دست ما و دامنِ ( ای تمام عاشقانت بی قرار ای تمام بی قراران عاشقت) +xa0نوشته شده در xa0چهارشنبه سی و یکم خرداد ۱۳۹۶ساعتxa00:33xa0 توسطxa0مهدی شمس آبادیxa0 |xa0
بی تابی کوههای محکوم ولی...
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 4:05
xa0 تصمیم گرفته ام مصمم باشم باشم باشم باشم باشم باشم... کوه است پناه و پشتم آری آری باید باید محکم،محکم باشم باشم باشم باشم.... +xa0نوشته شده در xa0سه شنبه سیزدهم تیر ۱۳۹۶ساعتxa011:41xa0 توسطxa0مهدی شمس آبادیxa0 |xa0
بزرگتر از دهنش نوشت!!!
-
تاریخ: 1395/9/26 ساعت: 10:09
بساطي بود:ولايت شترمرغها بهم ريخته بود، نمي دونم كدوم شيرپاك خورده اي تو سرشون انداخته بود كه تا كي بار گران شتر بودگي و مرغ بودگي توامان!؟ تكليفتونو روشن كنين يا شتر باشين يا مرغ، و شيرخام خوردن انگار چنين تبعاتي داره! هرجا مي رفتي بحث بود و مجادله و ابراز راي و اظهار نظر و از اينجور چيزاي بد كه سر...
هول هولكي نوشت
-
تاریخ: 1395/9/26 ساعت: 10:09
داشتيم در مورد سرمايي كه گذشت و سرمايي كه درراهه گپ مي زديم و ياد گلهايي كرديم كه يخ زدن و از دست رفتن و اون دو سه تا گلدوني كه سخت جاني كردن و موندن و دراومد كه من اميدم به بهاره و منم ناچار شدم يه جوابي بدم1 گفتم يه مهلتي بده و بعد 5 دقيقه اينو نوشتم! هول هولكي نوشت از اين بهتر نميشه! هر كي ايراد ...
شگفتانه
-
تاریخ: 1395/8/21 ساعت: 13:21
xa0 چه باراني!xa0 چه باراني! چه باراني دميد از سمت مشرق هاي بي تابي! چه باراني! چه تر _ روشن شد آفاقم! چه تر _ روشن! چه سبزا شوق شورانگيزهايي سر زد از پنهان سرمستم! چه سبزا شوق سرمستي!xa0 چه وجدآميز رويايي! چه وجد آميز رويايي! چه شادي خيزِ آبي بارِ جان افزايِ زايايي! چه شيدايانه يxa0ِ شيداي شيدايي! ...
ليلا! سلام. شنبه ي مجنون شدن رسيد!
-
تاریخ: 1395/8/16 ساعت: 10:09
چرا دروغ!!؟ آدمي نيستم كه از كسي تعريف كنم! قدرداني كه اصلا و ابدا!! يعني با خودم ميگم اوني كه به اون حد رسيده كه شايسته ي تعريف و قدردانيه لابد از چشمام ، از لحنم، از سكوتم، از شرمروييم، از... مي فهمه كه چقدر ازش ممنونم !! خب ابراز كردن بلد نيستم!! چيه!!؟ و شايدم دوست نداشتم يادش بگيرم!! يعني شايد ...
آب در سماور كهنه*
-
تاریخ: 1395/8/10 ساعت: 12:11
زمستان 58 بود ، الفبا رو يادمون داده بودن و ميتونستم بخونم و ما از محله ي مانوس و مالوف نقل مكان كرده بوديم و در اين محله ي جديد غريب بوديم و پناه برده بوديم به كتابها ، اول كتاب فارسي و تاريخ خواهرمون رو كه دو سالي از ما جلوتر بود و بعد هرچي كه دستمون ميومد و اينجوري شد كه ما نسبت به نوشته ها حس غر...
باز باران! باز باران ! باز باران! باز باران!!
-
تاریخ: 1395/8/5 ساعت: 0:53
به چنگ نوازی می ماند چابک دستاین نرمه باد پس از بارانxa0گیسوی شاخساران راxa0برگ به برگxa0در مایه ی طراوت و شادابیxa0و رقص بی قرار سایه ها و نوردر باغچه ی کوچک حیاطxa0خنکای جشنی ناگهانیxa0در تابستانی افسارگسیختهxa0
وعده از حد بشد و ما نه دو دیدیم و نه یک!
-
تاریخ: 1395/8/5 ساعت: 0:53
دی می شد و گفتم صنما عهد به جای آر xa0 xa0 xa0 گفتا غلطی خواجه در این عهد وفا نیست! الان اگر اون دو سه تا و نصفی همراهان همیشگی برامون احضاریه بفرستند که وعده های به جای نیاورده ات از حد مجاز رد شده، ما برخلاف رویه ی معمولمون سرمونو میندازیم پایین و لام تا کام حرفی نمی زنیم ! یعنی لالمونی می گیریم! ...
خون پاش و نغمه ریز
-
تاریخ: 1395/8/5 ساعت: 0:53
نغمه های شگفت و غریب کم نیستند و نواهای دلفریب هم و سازهای شِکوه و شُکوه هم. شاید سازها حق داشته باشند دلشان بشکند وقتی یکیشان را برتر بنشانی ؛ نه می شود از نی کسایی گذشت نه از سنتور حبیب سماعی، و نه از پیانوی مرتضی خان محجوبی، و نه از غوغای ویولون همایون خرم، یعنی می شود xa0موج موج ضرب حسین تهرانی ...
سبویی که دریاها در کوه موجهاش غرق می شدند
-
تاریخ: 1395/8/5 ساعت: 0:53
پیش درآمد دوم ما قرار بود یاد و یادکردی باشد از این شعر اخوان که برای xa0استاد حسین سمندری نوشته و دیدیم دیگران زحمت من درویش کم کرده اند ، تا جایی که خاطرم بود در متن دقت کردم و گمانم فقط یک اشتباه تایپی دارد که تصحیح کردم!و خواندن شریف زاده مرا یاد پدربزرگم می اندازد و قصیده خوانیهاش . خون پاش و ن...
رعد و برق
-
تاریخ: 1395/8/5 ساعت: 0:52
فرض می کنیم این چراغ قوه ای که سالهاست روشنش نکرده ایم بالهای یک کبوتراست فرض می کنیم باز هم پرنده نیست فرض می کنیم آسمان برایمان xa0دانه ای نریخته فرض می کنیم قاف xa0حرف نیست xa0صرف فعل لازم شکفتن است. ********** ظرف فرضها برق می زند باید از چراغ قوه هادر مراسم خیال و خاطرهxa0 گفتگو کنیمxa0 باید آس...
لجبازی چند!؟؟؟
-
تاریخ: 1395/8/5 ساعت: 0:52
xa0 گفتی بسرای، من سرودن دانم!!!؟ گفتی بنمای، من نمودن دانم!!!؟ گفتی به درآ، درآمدن کارم نیستxa0 من نیستنم، نبود بودن دانم.